ادامه نخودی
اینم ادامه نخودی واسه آقا مهدی و مامان محمد صدرا و بهاره خانوم دختر عموم.
یه روز یه کولی اومد
تق و تق وتق به در زد
سلام خاله!خاله سلام
فال بگیرم؟بگیر برام!
:((خوشا به حالت خاله
راستی که فالت فاله
اما بگم برات ننه
انگار یکی بات دشمنه
همون طلسمت کرده
جادو به اسمت کرده
جمبل و جادو کرده
کارا رو وارو کرده))
باقی متن در ادامه مطلب
یه روز یه کولی اومد
تق و تق وتق به در زد
سلام خاله!خاله سلام
فال بگیرم؟بگیر برام!
:((خوشا به حالت خاله
راستی که فالت فاله
اما بگم برات ننه
انگار یکی بات دشمنه
همون طلسمت کرده
جادو به اسمت کرده
جمبل و جادو کرده
کارا رو وارو کرده))
:((چرا؟)) :((خدا میدونه
خب دیوه اون دیوونه
اون عاشق سیاهیه
دشمن مرغ و ماهیه
یه ماه تموم تو جاده
اقا دیوه وایساده
میون راه نشسته
راه بهارو بسته.))
کولیه گفت و گفت وگفت
نخودیه حرفاشو شنفت
خندید و گفت: چه حرفا!
دیو سیاه تو برفا؟
من باورم نمیشه
جادو سرم نمیشه
جمبل چیه؟جادو چیه؟
دیو سیاه تو کوه چیه؟
هرچی که جادو جمبله
کار آدمای تنبله
منم اگه زرنگم
میرم با دیوه می جنگم
![]()
نخودی نگو گردآفرید
نخودی یکهو از جا پرید
لباس جنگو تن کرد
چرم پلنگو تن کرد
شمشیرو بر کمر بست
سپرو گرفت به اون دست
تو جاده ها روون شد
سوار مادیون شد
از رد پای دیوه
رسید به جای دیوه
یه غار سرد وتاریک
تنگ و دراز و باریک
![]()
آی دیوه آی کجایی؟
به جنگ ما میایی؟
صدا تو غار پیچید های
جواب از غار اومد هوی
دیوه اومد از غار بیرون
نخودی رو دید رو مادیون
خندید و گفت :هاهاها
کی تورو هواییت کرده؟
به اینجا راهیت کرده
هرکی تورو فرستاده
شام منو فرستاده
تو شام امشب منی
یه لقمه چپ منی
نخودی تا دیو رو دید
حسابی ترسید و جا خورد
اما فهمید جا خوردن و باختن همان
با دشمنا ساختن همان
نخودی پرید رو دیوه
خنجرو کشید رو دیوه
دیوه یکهو آب شد
مثل دیوار خراب شد
کوچیکتر و کوچیکتر باریکتر و باریکتر
تا اینکه نابود شد
دود شدو دود شد
دیوه چی بود؟
ابر سیاه!به شکل دیو بد ادا
دشمن ابرای سفید
لج کرده بود نمی بارید
دیوه که از میون رفت
دود شدو به آسمون رفت
باید بارون بباره که نوبت بهاره
نخودی شدش روونه
اومد به سمت خونه
آی گل بیا بهار بیا
لاله به لاله زار بیا
.gif)
یه پیرمرد تپلی
ریشش سفید لپش گلی
شلوار قدک ترمه قبا
گیوه ابریشم به پا
یه کوله بار رو دوشش
چیه تو اون انبونه؟
خدا خودش میدونه!
نخودیه پر دراورد
رفتش جلو سلام کرد
:سلام عمو خونه ما میای؟
:نه نمیام کار دارم
ندیدی چه قدر بار دارم
سواراشو نشون داد
قطاراشو نشون داد
باید برم در خونه ها در بزنم
به بچه ها سر بزنم
باید برم تو کوچه ها
عیدی بدم به بچه ها
اما ببینم نخودی
چرا یکهو تو لب شدی
درسته عمو پیره
داره ازینجا میره
تنهات نمی گذاره
راست میگی عمو؟ آره
عمو پیرمرد صدا کرد
نخودی نگانگا کرد
آی گل بیا بهار بیا
لاله به لاله زار بیا
یکهو حیاط خاله
پر شد از آلاله
شمشادا قد کشیدن
اونم چه قد کشیدن
چلچله ها جیریس جیریس
مهمون اومد صابخونه نیست
نخودی دیگه تنها نبود
تنها تو اون دنیا نبود
با گل می گفت گل می شنید
بازی می کرد و می دوید
وای که چقدر عالی بود
جای همتون خالی بود.
تمام



ادامه نخودی
